Translate

۱۳۹۸ خرداد ۴, شنبه

نگاهی به مشکلات مردم عرب ایران و نقص حقوق بشر



Ein Blick auf die Probleme des arabischen Volkes im Iran und den Menschenrechtsmangel
Shabnam Rezavand
نگاهی به مردم عرب ایران

شبنم رضاوند


مردم عرب که در جنوب غرب ایران زندگی می کند و بین شش تا هشت در صد جمعیت این کشور را تشکیل می دهد، ریشه های ژرف و کهنی در این سرزمین دارد که به هزاران سال پیش می رسد. زبان این مردم عربی است و مذهب شان شیعه ودارای فرهنگ، فولکلور و موسیقی خاص خود اند که با سایر مردم های ایران تفاوت دارد. در زیر در ابتدا شرح مختصری از تاریخچه مهاجرت آنها به ایران ارایه میشود و سپس مسایل و مشکلات آنها را مطرح می گردد.
علل و انگیزه‌های مهاجرت عرب ها به ایران
عربها مسلمان، متناسب با روند فتوحات با این انگیزه‌ها، به ایران مهاجرت کردند:


انگیزه دینی: اولین گام برای تبلیغ و نشر دین اسلام
انگیزه‌های سیاسی و نظامی: نخستین گروه از مهاجران عرب به ایران اعم از نیروهای نظامی، فرماندهان و والیان هستند. این افراد که در قالب سپاه یا مأموریت‌های سیاسی و اداری اعزام می‌شدند، بستگان و افراد قبیله خود را نیز همراه می‌بردند. با تسلط امویان بر اریکه قدرت، مهاجرت دسته‌جمعی قبایل عرب به مناطق ایران، جهت کنترل مرزهای فتح شده انجام پذیرفت. زیاد بن ابیه در سال۴۵ قمری، به ولایت بصره راه یافت و افرادی را به امارت شهرهای مختلف از جمله مرو، ابرشهر (نیشابور)، طالقان و فاریاب، مروالرود، هرات، بادغیس، پوشنگ و قادس گمارد؛ زیرا مناطق مختلف ایران، پیش از این توسط امیرنشین‌های بین‌النهرین یعنی کوفه و بصره اداره می‌شد و این سیاست تا حدود نیمه قرن اول هجری جریان داشت. زیاد هم چنین در سال ۵۱ قمری، ربیع بن زیاد حارثی را همراه حدود پنجاه هزار نیروی کوفی و بصری و خانواده هایشان به خراسان فرستاد. در دوره خلافت یزیدبن معاویه(۶۰۶۴ق)، سلم بن زیاد به همراهی سپاهی از اشراف عرب و رهبران قبایل مختلف به خراسان رفت و گروهی از بزرگان و اشراف عرب وی را همراهی می‌کردند.
مهاجران اجباری: مهاجران اجباری را افرادی شکل می‌دادند که به هر نحوی برای خلافت اسلامی دردسرساز بودند؛ مهاجرت بزرگ اعراب در زمان زیادبن ابیه در سال ۵۱ قمری به خراسان، به منظور رفع مشکلات و اختلافات بین قبایل ساکن در شهرهای اردوگاهی بود و پس از آن نیز چهار هزار نفری که همراه سعیدبن عثمان، حاکم بعدی خراسان، به این منطقه اعزام شدند، از فرماندهان نظامی قدرتمند و محبوسان و عناصر دردسرساز بودند.
انگیزه امنیت جانی و مالی: در زمان حکومت امویان و بخصوص حجاج بن یوسف بر عراق، افراد بسیاری با عقاید و افکار مختلف، از عراق فرار کردند و در جست جوی پناهگاه و محلی امن، در ایران استقرار یافتند. ازاینکه علویان دارای مذهب زیدی در طبرستان سلسله حکومتی برای خود تشکیل دادند گروهی از سادت به ایشان پیوستند. سادات عصر، مقیم در نقاط مختلف کشور از نسل آنان می‌باشند. در دوره حکومت امویان، برخی از مهاجران به دنبال دست یابی به اوضاع بهتر زندگی و رهایی از ظلم و جور حاکمان و والیان آن‌ها، جلای وطن می‌کردند. تعدادی از افراد که در این دوره با این انگیزه مهاجرت می‌کردند «خوارج» بودند. درگیری‌های امویان با فرقه‌ها و گروه‌های سیاسی و مذهبی نیز سبب فرار آن‌ها به سرزمین ایران، و خصوصاً مناطق جنوبی، شامل خوزستان، فارس و سیستان می‌گردید.
انگیزه غنیمت‌جویی: اعراب همیشه به سرزمین‌های هم جوار و از جمله ایران به چشم سرزمینی آرمانی می‌نگریستند. بنابراین افرادی که به انگیزه دست یابی به زمین، دارایی و غنیمت، راهی ایران می‌شدند، برخی نیز به قصد تجارت و بازرگانی به ایران مهاجرت کردند.
انگیزه رفاهی: انگیزه مالی از زمان‌های بسیار دور نزد اعراب مطرح بود، پس از حضور اعراب در ایران، و اسکان در مناطق مختلف، آشنایی دو جامعه با هم، پذیرش تدریجی اسلام توسط ایرانیان و اختلاط مهاجران و بومیان صورت گرفت. هم زیستی با بومیان، اختلاط تمدن، فرهنگ، افکار و عقاید و آرای آنان با ایرانیان را در پی داشت.
تاثیر ایران بر فرهنگ اعراب: اعراب پس از یکجا نشین‌شدن و استقرار در شهرهای ایران، به شدت تحت تأثیر زندگی تجملاتی و پر زرق‌وبرق ایرانیان قرار گرفتند. از این رو، از خوی و منش عربی و زندگی قبیله‌ای بسیار دور شدند. عمربن خطاب نگران برای جلوگیری از این امر، هم‌زمان با آغاز فتوحات، تقسیم زمین‌های فتح شده بین فاتحان، و ازدواج آنان با ساکنان سرزمین‌های مفتوحه را ممنوع ساخت؛ زیرا هر دو مورد می‌توانست اسکان اعراب، رفاه طلبی آنان، فاصله گرفتن از زندگی سخت قبیله‌ای و در نهایت توقف فتوحات را باعث شود امری که خیلی زود به وقوع پیوست.
قبایل و خاندان معروف مهاجر عرب
1.    آل علی بن ابیطالب
2.    آل موسی بن جعفر
3.    آل سائب از قبیله اشعریان
4.    قبیله بنی اسد
5.    خوارج
عرب ها در سال ۱۴۲۴م. کشور مستقل خود را به نام مملکت عربستان تشکیل دادند که رهبری آن با آل مشعشع بود. این مملکت از شمال به صحنه و کرمانشاه و از جنوب به احساء وقطیف و از شرق به کوه های کهگیلویه و از غرب به کوت و بصره وعماره منتهی می شد. از ۱۴۲۴ تا هشتاد سال این مملکت به پایتختی حویزه مستقل بود و سپس با یورش شاه اسماعیل صفوی، عربستان، استقلال اش را از دست داد اما از خود مختاری کامل برخوردار بود. پس از آن گاه مستقل و گاه کاملا خود مختار بود. نام این منطقه که تا پایان سلسله قاجار تحت کنترل طوایف عرب بود، در اسناد رسمی «عربستان» ثبت شده است. رضا شاه پهلوی در سال ۱۹۲۵(۱۳۰۴)شیخ خزعل آخرین حاکم عرب در عربستان ایران را سرنگون کرد و نام آن را به خوزستان تبدیل کرد. پس از آن و طی هشت دهه گذشته، نام مکان های طبیعی، شهرها، روستاها، محله ها و خیابان ها را تغییر دادند و در دهه های گذشته ما را حتی از نامگذاری نوزادان مان به نام های عربی غیر مذهبی هم ممنوع کرده اند. رژیم های پهلوی و جمهوری اسلامی از هیچ کوششی برای تغییر بافت جمعیت استان به زیان بومیان عرب دریغ نکرده اند. مجموعه ای از تبعیض های نژادی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و زبانی علیه مردم عرب صورت میگیرد. مردمی که اکنون به مردم عرب اهواز معروف اند و در کل استان خوزستان و نیز در استان های همسایه زندگی می کنند. از همان روزهای اول برافتادن آخرین حاکم عرب منطقه، عصیان وشورش عرب ها آغاز شد. خوزستان به دلیل داشتن ذخایر عظیم نفت و همچنین مجاورت با بصره عراق، دروازه ورود ایران به منطقه حجاز و شام و دارای موقعیتی استراتژیک است. این استان محل اقامت اقوامی چون عرب، فارس و لر است. اکثریت عرب‌های آن شیعه‌اند. در دهه هفتاد قرن گذشته با گسترش طبقه متوسط و اختلاط بیش از پیش عرب ها در جامعه ایران و نیز زیر تاثیر جنبش های چپگرا، برخی از گروه های مبارز عرب، موضوع استقلال خواهی را کنار گذاشتند و خواهان راه حل مساله ملی در چارچوب ایران شدند. ایشان در ماه مه 1979 (۱۳۵۸)یک هیات سی و سه نفره را برای مذاکره با رهبران انقلاب و حکومت موقت به تهران اعزام کرد.
مطالبات مردم عرب در مقطع انقلاب فوریه  ۱۹۷۹(۱۳۵۸)
مردم ما منطقه ای از خوزستان را که نام تاریخی آن عربستان می باشد و از نظر جغرافیائی در برگیرنده مردم ماست بعنوان منطقه خود مختار می شناسد. اسلسی ترین خواسته های مردم عرب ایران بشرح زیر است:
۱-  اعتراف به ملیت مردم عرب ایران و درج آن در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
۲-  تشکیل مجلس محلی در منطقه خود مختار که مسئولیت قانونگذاری محلی و نظارت بر اجرای قوانین را دارا باشد، و مشارکت مردم عرب ایران در مجلس مؤسسان و مجلس شورای ملی ونیز مشارکت در هیئت وزیران (دولت مرکزی) به نسبت جمعیت آن.
۳-  تشکیل دادگاه های عربی جهت حل مشکلات مردم عرب ایران مطابق با قوانین جمهوری اسلامی.
۴-  زبان عربی زبان رسمی منطقه خودمختار باشد، با تاًکید به اینکه زبان فارسی زبان رسمی سراسرایران است .
۵- آموزش زبان عربی در مدارس ابتدایی و نیز آموزش زبان فارسی در منطقه خودمختار محفوظ خواهد بود.
۶- تاًسیس دانشگاه به زبان عربی در منطقه که پاسخگوی نیازهای مردم عرب ایران باشد. ایجاد مدارس و آموزشگاه ها در تمام شهرها و روستا ها و نیز توجه لازم برای استفاده از بورس های خارج از کشور جهت اعزام جوانان مردم عرب ایران.
۷- آزادی بیان، انتشار و چاپ کتاب و روزنامه و ایجاد برنامه های رادیویی و تلویزیونی به زبان عربی و مستقل از برنامه شبکه سرتاسری. در این زمینه وجود سانسور  به هر شکل و صورت مردود است.
۸- اولویت استخدام در بخش دولتی و خصوصی با مردم عرب ایران، در مرحله بعد با دیگر اقلیت های ملی متولد و ساکن در منطقه خود مختار می باشد.
۹- تخصیص مقدار کافی از درآمد نفت برای آبادانی منطقه و شکوفایی صنعت و کشاورزی آن.
۱۰. نامگذاری شهرها و روستا ها، محله ها و خود منطقه به نام های تاریخی عربی آنها که رژیم فاشیستی پهلوی آنها را تغیر داده است.
۱۱- شرکت فرزندان مردم عرب در ارتش و نیروهای انتظامی محلی در چهارچوب منطقه خود مختار و امکان ارتقاء آنان به مناصب و مقام های عالی نظامی که از دستیبابی به آنها محروم بوده اند.
۱۲- تجدید نظر در تقسیم اراضی دهقانان طبق قوانین جمهوری اسلامی، با رعایت اصل زمین از آن کسی است که آنرا می کارد.
در خاتمه از دولت آقای بازرگان انتظار داریم که در رابطه با حل مسائل مردم عرب ایران از مذاکره و سازش با عناصر مرتجع و فرصت طلب خودداری نماید.
سرکوب ها و خیزش های بعد از انقلاب
در فاصله میان ۱۹۸۰ ۱۹۸۸ (۱۳۵۹-۱۳۶۸) که جنگ خانمان سوز ایران و عراق در جریان بود ضربه ها وخرابی ها ی زیادری در این استان رخ داد. طبق آمار بنیاد شهید اهواز، از شانزده هزار شهید جنگ در استان، بیش از دوازده هزار نفرشان عرب بودند.  هنوز بندر محمره خرمشهر که زمانی عروس بنادر ایران بود به طور کامل بازسازی نشده است و فقر وبیکاری در این شهر بیداد می کند. براثر سیاست های رژیم جمهوری اسلامی ایران وساختن سدهای فراوان، آب رودخانه دز به قم، آب کارون به دشت های یزد واصفهان منتقل شده و در آینده نزدیک قرار است به کرمان و رفسنجان نیزمنتقل شود تا برای مصارف کشاورزی ونه آب آشامیدنی استفاده شود. این کار به قیمت کاهش تولید محصولات استراتژیک کشاورزی نظیر کشت گندم و جو و بیکاری کشاورزان عرب در استان شده است تا محصولات غیر استراتژیک نظیر کلم و صیفی جات در اصفهان و یزد رونق بگیرد.اگر به اینها آلودگی ناشی از جاری شدن فاضلاب کارخانه ها و آلودگی هوای اهواز و دیگر شهرهای تابعه را بیافزاییم که ناشی از وزش ۱۱۰روز در سال گرد و خاک وتوفان ریز گردهاست، حجم فاجعه زیست محیطی در این استان را درک خواهیم کرد. این سد سازی ها به قیمت کم آّبی و خشک شدن بخش هایی از باتلاق های استان نظیر هور العظیم و هور دورق شده است. این فاجعه در حالی رخ می دهد که چهار رود خانه پر آب ایران در اقلیم خوزستان ایران جاری است. مردم محمره وسایر شهرهای استان مثل آبادان و اهواز مجبورند آب آلوده بیاشامند.  هم اکنون اهواز آلوده ترین شهر جهان است.

در۱۵ آوریل ۲۰۰۵ (۱۳۸۴)شهرهای اهواز، حمیدیه، معشور (ماهشهر)، حویزه و دیگر شهرها وروستاهای استان، شاهد قیام گسترده مردم عرب بود که طی تاریخ مبارزات معاصر این مردم بی سابقه بوده است. آغاز این قیام، تظاهرات مسالمت آمیزی بود که مردم عرب اهواز در اعتراض به برنامه های دولت انجام دادند. بهانه این قیام، افشای نامه منسوب به محمد علی ابطحی رییس دفتر رییس جمهور سابق محمد خاتمی بود که خواستار تغییر بافت جمعیت استان طی ده سال به زیان عرب ها بود. براثر تیراندازی نیروهای پلیس علیه تظاهر کنندگان عرب حدود پنجاه تن کشته و صدها نفر دستگیر شدند. از سال 2005 تاکنون همه ساله مردم عرب سالگرد قیام 15 آوریل۲۶ فروردین  ۱۳۸۴ را با تجمع و تظاهرات مسالمت آمیز گرامی می دارند.
ابعاد ستم ملی علیه مردم عرب :ستم ملی علیه مردم عرب در خوزستان در چهار عرصه تبعیض نژادی، و نابرابری های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نمود می یابد:
فرهنگی: مردم عرب در معرض آماج تقریبا همه روزه گفتمان نژاد پرستی در ایران است که ریشه در تاریخ و جغرافیا دارد. در تاریخ معاصر، نخستین هدف ناسیونالیست های افراطی و عرب ستیزان عرب ها بودند. این ادبیات از نیمه قرن نوزدهم آغاز وتا کنون ادامه دارد. ما این را در آثار وکردار متفکران، سیاستمداران، نویسندگان وشاعران پارسی گو می بینیم. از روزگار رضا شاه پهلوی تاکنون عرب ستیزی در ایران جا افتاده و به شکل فرهنگ در آمده است و ما بازتاب آن را در میان طبقه متوسط هم می بینیم. این امر، مساله مردم عرب را نسبت به سایر مردم های غیر فارس پیچیده تر و حل آن را بغرنج تر می سازد. نمونه دیگر ستم حاکم این است که عربهای خوزستان حق استفاده از پوشش محلی خود در اداره‌های دولتی و اماکن رسمی را ندارند و اخیرا حتی آنها را از ورود به مسابقات ورزشی و در استودیوهای ورزشی با لباس عربی و محلی و بومی ممنوع کردند. منابع و مطبوعات رسمی و حتی غير رسمی آنها را نه عرب بلکه عرب زبان خطاب ميکنند. اکنون به هیچ کس اجازه نمی دهند، روزنامه یا مجله عربی برای مردم عرب استان منتشر کند وهمه مطبوعات به زبان فارسی منتشر می شود. یعنی سهم 70 درصد جمعیت استان صفر وسهم 30 در صد جمعیت غیر عرب 100 در صد است.  در استان کمترین امکانات فرهنگی در اختیار مردم عرب قرار می گیرد بلکه برعکس با پول نفت با تحرکات سیاسی و فرهنگی، با زبان، لباس، فولکلورشان مبارزه می شود. نیروهای امنیتی حتی با بازی های محلی عربی هم مبارزه می کنند.
اقتصادی: اکنون مردم عرب که بیش از هفتاد در صد از جمعیت استان خوزستان را تشکیل می دهد تنها 5 در صد مناصب مهم حکومتی در سطح استاندار، فرماندار و مدیرکل را در اختیار دارد. طی این هشت دهه هیچ گاه یک استاندار عرب حتی وابسته به رژیم ها – به این سمت گمارده نشده است.  در زمینه نابرابری اقتصادی باید گفت به رغم در آمد نفتی سالانه تقریبا یکصد ملیون دلاری، اکثریت بومیان عرب استان در فقر سیاه به سر می برند. کمر بند فقر عربی در اهواز و آبادان، هسته اقلیت مرفه و غیر عرب این شهر ها را دوره کرده است. در دیگر شهرها وضع بدتر است و آمارهای دولتی حاکی از رقم بالای مستمندانی است که در شهرهای محمره (خرمشهر)، حمیدیه، معشور، شوش و خلف آباد از کمیته امام کمک در یافت می کنند.
طبق گفته روزنامه جمهوری اسلامی 90 در صد مردم شهرستان دشت آزادگان (بنی طرف و حویزه) از سوء تغذیه رنج می برند. حاکمیت طی دو دهه گذشته بیش از 200 هزار هکتار از زمین های روستاییان عرب در دو سوی ساحل کارون، از شوشتر تا محمره – خرمشهر – را غصب کرده و آنان را حاشیه نشین شهرهای بزرگ کرده است تا آنان را از زمین نیاکانشان برکند و در فارسیزاسیون آنان بکوشد.
نابرابر امکانات اقتصادی و اجتماعی: تقسیم نابرابر امکانات اقتصادی و اجتماعی و نادیده گرفتن حقوق مردم بومی از مواردی است که سالهاست عرب های خوزستان به آن اعتراض دارند. نرخ بیکاری در شهرهایی مثل محمره و آبادان به شصت تا هفتاد در صد می رسد. فردی که فارغ التحصیل دانشگاه است یا تخصص لازم برای شغل خاصی را دارد اما به بهانه های مختلف استخدام نمی شود و او مجبور به مهاجرت به استان های دیگر می شود. او اضافه میکند اگر فرد لهجه عربی داشته باشد شانس کمی دارد که در ادارات دولتی استان کاری به او داده شود در حالیکه این فرد به خاطر بومی بودن می تواند کارایی بهتری داشته باشد. وقتی که از اهواز دیدن می‌کنید مشاهده می‌کنید که هزاران تن بدون هرگونه امکانات رفاهی، بدون آب، بدون برق، بدون گاز و بدون سیستم فاضلاب در جوار مجاری آلوده بر روی زمین زندگی می‌کنند».
فرهنگی: در زمینه نابرابری فرهنگی باید گفت که دانش آموزان مجبورند از همان سال اول ابتدایی وگاهی زودتر از آن - زبان فارسی را یاد بگیرند واز آموزش به زبان مادری محروم اند. استان خوزستان از نظر فرهنگی درایران در مرتبه پایین یعنی هجدهم قرار دارد. 33% دانش آموزان عرب در مرحله ابتدایی و 50% در مرحله راهنمایی و 70% در مرحله راهنمایی ترک تحصل می کنند.  از 70% جمعیت استان را فقط 6.6% ظرفیت دانشگاه شهید چمران اهواز را تشکیل می دهند. واز ده هزار دانشجوی ایرانی فقط 15 نفر عرب هستند در صورتی که باید 600 دانشجوی عرب باشد.در عرصه نشر کتاب حدود نیم در صد عربی و 99.5 در صد فارسی است. اگر در جامعه ایرانی ملیت‌های غیرفارس مانند ترک و کرد و بلوج و ترکمن و لر و قشقایی و غیره با محرومیت عملی از تدریس به زبان مادری و سرکوب فرهنگ و تاریخ شان به شهروندان درجه دو مبدل شدند، ملت عرب اهواز که خود ساکن اصلی و بومی این سرزمین است، به دلیل عرب و سامی بودن و ارتباط زبانی با امت عرب در جهان، تازی خوانده می‌شود و نه فقط بوسیله حکومت، که بوسیله متفکران و روشنفکران و نویسندگان و شعراء و مورخین و باستانشناسان و سیاستمداران خارج حکومت مورد هجوم حملات نژاد پرستانه وعرب سیزانه آشکار و نهان قرار می‌گیرند و بر این اساس اعراب ایران عملا شهروندان درجه سه به حساب می‌آیند.
ساختار بومی خوزستان چند فرهنگی است. با صنعتی شدن خوزستان و مهاجرت مردم از استانهای دیگر به آن این چندگانگی گسترده تر شده است. به گفته پژوهشگران اجتماعی و اقتصادی خوزستان، به دلیل وجود اقوام مختلف در این استان توانایی ها، خواسته ها و حساسیت های متفاوتی نیز وجود دارد که چنانچه با آن به طور سنجیده برخورد نشود به جای اینکه به فرصتی برای همگرایی اجتماعی تبدیل شود به شکل نیرویی منفی و آسیب زننده ظاهر می شود. "اما ظاهراً کسانی امنیت خود را در گرو پراکندگی و دامن زدن به رقابت های قومی و عشیره ای در این استان می دانند تا به این ترتیب اهداف خود را در سودجویی بیشتر از منابع خوزستان پیش ببرند."

بیکاری: استان "خوزستان" از نظر توزیع مواد مخدر پس از استان سیستان وبلوچستان و از نظر نسبت بیکاری پس از کرمانشاه در ایران دوم است. نرخ بیکاری در این استان روند صعودی دارد گفت: رتبه بیکاری در خوزستان در بین استان های کشور از رتبه 19 به رتبه 2 افزایش یافته است. آمار وحشتناک خودکشی در شهرستان های استان به ویژه شهرستان هایی که آمار بیکاری بیشتری دارند را در چند ساله اخیر مشاهده کردیم. اهواز بیش از ۴۰۰ هزار بیکار در استان خوزستان وجود دارد. از سال 95 تا سال 96 در حدود 40 هزار نفر به جمعیت بیکار خوزستان افزوده شده است. شهرستان های شادگان و مسجدسلیمان جزو شهرستان هایی هستند که بالاترین نرخ بیکاری را دارند. طبق آمار رسمی در سال 96 خوزستان رتبه سوم بیکاری کشور را پیدا کرد۰. در سال 97 براساس طرح آمارگیری اشتغال فصلی در تابستان رتبه آن رتبه دوم کشور بود. اگر به همین منوال پیش برود رتبه یکم را کسب می کند نتیجه این مسائل این می شود که  آمارهای تحت پوشش بهزیستی رتبه یک کشور و در آمارهای تحت پوشش کمیته امداد رتبه 6 کشور را دارد. نتیجه این می شود که آمار وحشتناک خودکشی در شهرستان های استان بویژه شهرستان هایی که آمار بیکاری بیشتری دارند را در چند ساله اخیر مشاهده کردیم.در حالیکه خوزستان از نظر تولید ناخالص دومین استان کشور است. این دوم بودن هیچ تناسبی با وضعیت بیکاری استان ندارد چراکه تمام ماموریت هایی که در استان دنبال می کنیم همه در جهت مشکلات ملی است و کمتر به مشکلات استانی توجه می کنیم. گفته شد اقتصاد ما بیشتر دولتی است این نیز نشان می دهد هر وقت دولت دچار مشکل شده است مشکلات استان به شدت افزایش داشته است.
خوزستان با 2 دغدغه اصلی شامل مسایل و مشکلات زیست محیطی و معضل بیکاری روبه رو است و انتظار بر این است که اعضای شورای برنامه ریزی خوزستان با حساسیت بیشتری به این 2 موضوع رسیدگی کنند.
آلودگی: آلودگى آب آشاميدنى بعلت دفع سموم ناشى از پروژه نيشكر و دیگر مجتمعات صنعتی و نفت و پتروشیمی در رودخانه‌های کارون منجر به رشد بی سابقه امراض تنفسی و سرطان روده به شکل بی سابقه‌ای شده است.
چه باید کرد؟: تنها ارایه گزارش و آمار در جلسات مشکل بیکاری خوزستان را حل نمی کند و باید اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان پاسخگوی افزایش آمار بیکاری در این استان باشد. سیستم بانکی استان باید منابع و سپرده های مردم را به درستی هدایت کند و با برنامه ریزی مناسب از این سپرده ها برای پرداخت تسهیلات به افراد توانمند در حوزه ایجاد کسب و کار استفاده کند. برای حفظ وضعیت موجود باید در سیاست های کارگروه اشتغال خوزستان بازنگری شود. می توان با واگذاری طرح های نیمه تمام به بخش خصوصی مسیر را برای ایجاد اشتغال هموار کرد. لازم است یک سند بالادستی برای مقابله با معضل بیکاری در خوزستان تهیه شود افزود:نگاه مردم خوزستان به کار و اشتغال باید تغییر کند و تنها به دنبال کار دولتی نباشند.
به علت این نابرابری ها، هم اکنون گرایش های گریز از مرکز نیرومند است. لذا برای رفع این نابرابری ها و تبعیض ها چاره ای جز تقسیم قدرت و ثروت در سطح ایران نیست. در واقع در ایران توسعه اقتصادی وفرهنگی نامتوازن و به سود مرکز و به زیان پیرامون است. لذا دموکراسی واقعی با تبعیض ناسازگار و بدون تحقق حقوق ملیت های غیر فارس امکان ناپذیراست. نظام واقعی فدرال به طور نسبی، نابرابری ها یاد شده را از میان خواهد برد. فدرالیسم باید بر اساس جغرافیایی - اتنیکی انجام گیرد. حتی در این زمینه می توان از تجربه تاریخی ممالک محروسه ایران استفاده کرد که زمانی مملکت های عربستان، کردستان، آذزربایجان، گیلان و خراسان را در بر می گرفت. اکنون البته در نظام نوین فدرال، اقالیم محل سکونت مردم های بلوچ و ترکمن نیز باید آورده شوند. ضمنا برای جلوگیری از نژاد پرستی و عرب ستیزی، در قانون اساسی آینده، این دو مقوله باید به طور صریح ممنوع شود. در کنار برنامه های روتین کشور برای شهرستان هایی که شرایط ویژه ای دارند و دارای نرخ بیکاری بالای 40 درصد هستند باید برنامه ویژه ای دیده شود. برای مناطق نفت خیز کشور نیز امتیازی از محل منابع نفتی قائل شوید. ایران گرفتار دیکتاتوری و از نظر سیاسی و اجتماعی از دیگر کشور‌ها ی همجوار عقب مانده تر است. حکومتی فوق العاده متمرکزدر تهران با سیطره و تسلط فقط یکی از ملت‌های ساکن براین سرزمین را در پیش گرفته و با هرنوع مشارکت و یا توزیع و گردش قدرت سیاسی مخالف است و حاضر به اعتراف و قبول شهروندی یکسان برای ایرانیان غیر فارس نیست و اعطای خود گردانی و خود مختاری در مناطق ملت‌های ایرانی غیر فارس که در جغرافیای پیرامونی سرزمین ایران قرار دارند را به هیچ وجه برنمی تابد و در جهت عکس آن، سعی در محو دیگرفرهنگ‌ها و زبان‌ها و رسمیت بخشیدن و حفاظت یکسویه و انحصاری مذهب شیعه جعفری دوازده امامی و زبان و فرهنگ فارسی است و بس!
سیاست یکسان سازی اجباری ملت‌های غیر فارس، که سیاست سلطه پهلوی نیز بود، با شدت و حدت فوق العاده و بی سابقه‌ای در تمامی سطوح سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی، در جریان است. این سیاست یکسان سازی در کشوری انجام می‌گیرد که متکثر ترین کشور منطقه خاور میانه است که دارای بیشترین تعدد قومی و اتنیکی و مذهبی و زبانی می‌باشد. کشور ایران، برخلاف تبلیغات رژیم و طرفداران ناسیونالیست آن، در هیچ مقطع تاریخی تک ملتی نبوده و امروز هم نیست، بلکه از ملیت‌های ترک و فارس و عرب و کرد و بلوچ و ترکمن و ارمنی و آسوری و غیره تشکیل شده و ما در ایران مسلمان و مسیحی و یهودی و نصرانی و بهائی و رزدشتی و مندانی و غیره داریم. هیچ ملیتی به تنهائی اکثریت عددی ندارد ولی حکومت مرکزی عملا ملیتهای غیر فارس را از کلیه حقوق فرهنگی و زبانی و اجتماعی و سیاسی محروم کرده است و با آنان همانند شهروندان درجه دو و سه رفتار می‌کند و اصولا به حقوق جمعی آنها معترف نیست. ملیت‌ها و اقوام غیر فارس در ایران حد اقل نصف ویا بیشتر کل جمعیت است. عدم آزادی فردی و گروهی، اختناق و فشارهای سیاسی و اجتماعی، بی عدالتی، فقر و بیکاری که در ایران دوران جمهوری اسلامی موجود است، در مناطق غیر فارس نشین و حاشیه‌ای به مراتب بیشتر است. افزایش اعدام‌های بیشتر و فله‌ای و عدم توجه و اجرای حتی قوانین قضایی خود و بخصوص در مناطق عرب وبلوج نشین و کرد نشین، خود دلیل ترس رژیم از مبارزات مردمی مناطق حاشیه‌ای ملیت‌های غیر فارس می‌باشد. برای مثال هفت فعال عرب را در مدت یکماه دستگیر و دردادگاه انقلاب محاکمه، و برای ایجاد فضای ارعاب و زهر چشم گرفتن از مردم در ملاءعام در پر ازدحام ترین منطقه اهواز اعدام کردند. در این رابطه آقای روحانی  بر خلاف وعده‌های انتخاباتی نتوانسته است شرایط حقوق بشر را بهبود بخشد بلکه در جهتی کاملا مغایر با شعارهای انتخاباتی، تعداد اعدامها در زمان دولت ایشان به مراتب فراتر از دوره احمدی نژاد بالا رفته است.
متاسفانه تمام موارد مطرح شد و وقتی به مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر رجوع می کنیم مانند:

ماده ۲: عدم تبعیض و ماده ۳: حق حیات برای همه و ماده ۶: ارزش انسانی در همه جا و ماده ۷: همه در برابر قانون مساوی هستند و ماده ۲۱: حق دموکراسی و ماده ۲۲: حق امنیت اجتماعی و ماده ۲۳: حق امنیت کار و ماده ۲۸: حق دنیای زیبا و آزاد برای همه و همچنین اصل های ۱۵، ۱۹، ۲۸، ۳۳، ۴۳، ۴۸ قانون اساسی نقض کامل در نحوه عملکرد جمهوری اسلامی مشاهده میشود .هدف این متن این است که بگوئیم تنوع و تکثر قومی به غنای جامعه و نهادینه کردن یک جامعه آزاد و دموکرات و عدالت‌خواه که در آن همه شهروندان تحت پوشش قانون و صرفنظر از جنس، رنگ، مذهب بطور مساوی رفتار می‌شود، کمک خواهد کرد و زمینه‌های آزادی بیان، عقیده، آزادی مسلک، آزادی مذهب و آزادی انتخابات برای همه را فراهم می‌کند و حقوق کلیه اقلیت‌های قومی، زبانی، فرهنگی و مذهبی شامل بهائیان، مسیحیان، یهودیان و اهل تسنن، زردشتیان، مندائیان و دراویش را تضمین می‌کند.در حالیکه اجحاف در حق تک تک اقوام از جمله عربها مانع این اتحاد و همبستگی میگردد. در این بین چه کسانی منفعت میبرند باید ما مردم ایران بیندیشیم .





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازداشت دختر پارکورکار در تهران

Verhaftung eines Parkour-Mädchens, das in Teheran arbeitet خبرگزاری هرانا – پس از بازداشت علیرضا جاپلقی، عکاس و پارکورکار ساکن ...